يکشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵
پزشکی

سرطان؛ آنچه کمتر درباره‌اش حرف می‌زنیم! | آخرین خبر

سرطان؛  آنچه کمتر درباره‌اش حرف می‌زنیم! | آخرین خبر
آریا بانو - خراسان/ نشستی صمیمانه به میزبانی «خراسان» با حضور بیماران و مراقبان درباره آگاهی از شرایط و ابعاد مواجهه با این بیماری؛ اگرنشانه‌هایش را نشناسید خیلی زود ازاتاق ...
  بزرگنمايي:

آریا بانو - خراسان / نشستی صمیمانه به میزبانی «خراسان» با حضور بیماران و مراقبان درباره آگاهی از شرایط و ابعاد مواجهه با این بیماری؛ اگرنشانه‌هایش را نشناسید خیلی زود ازاتاق عمل سردرمی‌آورید
سرطان بیش از آن‌که یک چالش بیولوژیک باشد، یک تجربه زیسته و شناختی است که روان فرد، خانواده و جامعه را درگیر می‌سازد. بخشی از رنج بیماران و مراقبان، گاهی نه از خود بیماری، بلکه از نگاه‌ها و باورهایی ناشی می‌شود که در جامعه درباره سرطان وجود دارد. جمله‌هایی مثل «باید قوی باشی»، «مثبت فکر کن»، «درباره بیماری صحبت نکن» یا حتی ترساندن بیمار از تجربه‌های دیگران، ممکن است با نیت کمک گفته شوند، اما همیشه حمایتگر نیستند.
در کارگاه «سرطان؛ آنچه کمتر درباره‌اش حرف می‌زنیم» با عبور از کلیشه‌ و ادبیات رایج، ابعاد کمتردیده شده این بیماری، مثل مواجهه با خبر بد، مثبت‌اندیشی اجباری و چالش‌های عاطفی مراقبان بررسی شد. روایت مکتوب این کارگاه با تسهیلگری سرکار خانم زاهدی، سایکوانکولوژیست و روان‎شناس بالینی را در ادامه می‌خوانید.
واژه‌شناسی و بازسازی معنایی«سرطان »
متاسفانه در جامعه، ادبیات رسانه‌ای و عامیانه درباره سرطان دچار نوعی تحریف است. وقتی کلمه «سرطان» را می‌شنوید، چه بار معنایی، تصویر ذهنی و تداعی هیجانی اولیه در روان شما بازسازی می‌شود؟ بهتر است ابتدا درباره معنی واژه سرطان و بار معنایی و هیجانی که برای ما دارد، فکر کنیم.
ابعاد روان‌شناختی و تجارب مطرح‌شده :
مواجهه اولیه افراد با نام این بیماری، معمولاً آمیخته با «شوک شناختی» و «تداعی مرگ و فقدان» است. در بسیاری از موارد، شنیدن واژه سرطان پیش از آن‌که یک عارضه جسمانی قابل درمان را تداعی کند، احساس پایان یافتن زندگی، ناکامی و فروپاشی آرزوها را بیدار می‌کند.
تداعی رنج گذشته| برای افرادی که تجربه از دست دادن عزیزان را داشته‌اند، این کلمه بلافاصله یادآور صدمات روحی گذشته (مانند از دست دادن مادربزرگ یا والدین) است.
فرسایش روانی ناشی از مواجهه مکرر| در خانواده‌هایی که چندین عضو به این بیماری مبتلا شده‌اند، مفهوم «مشتری ثابت سرطان بودن» شکل می‌گیرد؛ تعبیری که نشان‌دهنده اضطراب مزمن، خستگی روحی و انتظار دائم برای وقوع بحران بعدی است.
هدف از روایتگری واقعی این است که بار اسطوره‌ای و ترسِ موهوم، از این کلمه گرفته شود و جای خود را به یک واقعیت بیولوژیک بدهد که نیازمند مواجهه علمی، صبوری و مدیریت روان‌شناختی است.
سیر مراحل شناختی مواجهه با خبر بد
روان انسان در مواجهه با تشخیص یک بیماری سخت‌درمان، مراحل مختلفی را طی می‌کند و واکنش‌های اولیه قابل تحلیلی نشان می‌دهد:
مراحل سه‌گانه سیر شناختی-هیجانی :
مکانیسم دفاعی انکار| اولین مرحله، انکار واقعیت است. فرد مبتلا یا خانواده او در برابر تشخیص اولیه مقاومت می‌کنند. این رفتار نوعی مکانیسم خودکار برای محافظت از ظرفیت روانی در برابر فروپاشی ناگهانی است. فرد با جست‎وجوی آزمایشگاه‌های متعدد، زیر سوال بردن پزشک و کادر درمان و تردید در نتایج آزمایش‌های اولیه، سعی دارد زمان لازم برای هضم واقعیت را بخرد.
هیجان خشم و احساس بی‌عدالتی| پس از شکسته‌شدن پوسته انکار، خشم ظاهر می‌شود. سوالاتی چون «چرا من؟» یا «چرا خانواده ما؟» مطرح می‌شود. در این مرحله، فرد خشم خود را به سمت سرنوشت، کادر درمان، اطرافیان و حتی باورهای اشتباه هدایت می‌کند. تسهیلگر تأکید می‌کند که این خشم، بخشی طبیعی از فرایند سوگ روانی است و نباید سرکوب شود.
افت خلق و تجربه غم | ورود به مرحله پذیرش اولیه، معمولاً با افت خلق، ناامیدی موقت و افسردگی همراه است. روان‌شناسان جلسه یادآور شدند که این واکنش را نباید سریعاً با اختلالات مزمن روان‌پزشکی اشتباه گرفت، بلکه واکنش انطباقی ذهن برای بازسازی هویت جدید بیمار است.
پنهان‌کاری، امید واهی و خرافه‌گرایی
خانواده‌ها در تلاش برای حمایت از بیمار، گاه رفتارهایی نشان می‌دهند که نتیجه عکس دارد. به نظر شما چه عواملی باعث کتمان حقیقت یا تمایل به شبه‌علم می‌شود؟
محورهای آسیب‌شناسی:
*پنهان‌کاری و کتمان تشخیص| اطرافیان گاه به دلیل عدم تاب‌آوری خود، تشخیص دقیق را از بیمار پنهان می‌کنند. این رفتار عاملیت بیمار را سلب می‎کند، اعتماد او به خانواده و کادر درمان را تخریب می‌سازد و حق تصمیم‌گیری آگاهانه برای سبک زندگی و درمان را از او می‌گیرد.
*پناه بردن به شبه‌علم و انرژی‌درمانی| ناتوانی در پذیرش سیر زمان‌بر و سخت درمان‌های مدرن (شیمی‌درمانی و جراحی)، فرد را به سمت روش‌های اثبات‌نشده و طب‌های جایگزین غیرعلمی سوق می‌دهد. این میان‌برها تنها موجب از دست رفتن زمان طلایی درمان، هزینه‌های گزاف و سرخوردگی مضاعف می‌شود.
نظام علت و معلولی جهان تابع دانش پزشکی و قوانین زیست‌شناختی است. معجزه‌گرایی و جایگزین کردن شبه‌علم به جای درمان‌های استاندارد، بزرگ‌ترین صدمه را به فرایند بهبود بیمار وارد می‌سازد.
مثبت‌اندیشی اجباری
رفتارهای کلامی و کلیشه‌های رایج جامعه، بار روانی ناخواسته‌ای بر دوش بیمار مبتلا به سرطان می‌گذارد:
نقدهای وارد شده به ادبیات رایج:
مثبت‌اندیشی سمی| اصرار مداوم اطرافیان با جملاتی چون «تو باید قوی باشی» یا «فقط مثبت فکر کن»، حق غمگین بودن، ترسیدن و ابراز رنج را از بیمار سلب می‌کند. بیمار مجبور می‌شود برای حفظ روحیه بقیه، نقش یک فرد بی‌نقص و قوی را بازی کند که این خود باعث فشار روحی مضاعف است.
برچسب‌زنی و نگاه مجازات‌گونه| تعبیر بیماری به «تاوان گناهان»، «ضعف ایمان» یا «نتیجه افکار منفی گذشته»، رویکردی نادرست است. بیماری یک مسئله بیولوژیک است.
احوال‌پرسی‌ها و توصیه‌های غیرمفید| هجوم توصیه‌های غیرتخصصی، معرفی انواع درمان‌های سنتی مختلف و تماس‌های پیاپی، فرصت استراحت و خلوت روحی را از بیمار سلب می‌کند.
تصویر بدنی؛ چالش‌های ظاهر و روابط زناشویی
تغییرات جسمانی ناشی از درمان (ریزش مو، جراحی، تغییرات پوست) تأثیرات متفاوتی بر خودپنداره و روابط عاطفی بیمار دارد.
واکاوی تجارب زیسته :
تغییرات ظاهری یکی از دردناک‌ترین عوارض جانبی درمان است که مستقیماً بر اعتمادبه‌نفس و تصویر ذهنی فرد از بدنش تأثیر می‌گذارد. حتی اضطراب جامعه و خانواده از ظاهر بیمار، به خود او تحمیل می‌شود (مانند اصرار فرزندان بر استفاده بیمار از کلاه گیس برای پنهان‌کاری از اقوام).
همچنین، تغییرات جسمانی و خستگی ناشی از درمان، روابط زناشویی و ابعاد عاطفی زوجین را تحت تأثیر قرار می‌دهد. عدم بازگویی این چالش‌ها و بی‌توجهی به نیازهای عاطفی و جنسی، موجب ایجاد فاصله میان زوجین می‌شود که نیازمند کمک روان‌شناختی، همدلی دوطرفه و بازتعریف صمیمیت است.
سندروم سوختگی روانی
نکته مهم و قابل توجه دیگری که درباره روند درمان بیماری سرطان باید بررسی شود، وضعیت روحی خانواده و مراقبان اصلی است که همگام با بیمار رنج می‌کشند. مراقبان بیمار باید چطور مدیریت و حمایت شوند؟
اصول کلیدی مراقبت از مراقب:
مراقبان اصلی معمولاً تمام زندگی، اهداف شغلی و سلامت روانی خود را فدای بیمار می‌کنند. این ایثار بی‌حدومرز، پس از مدتی منجر به «سندروم سوختگی مراقب»، افسردگی، احساس خشم پنهان و فرسایش جسمی می‌شود.
مراقبِ مراقب| مراقب نیز نیازمند مراقبت است. اگر مراقب نتواند انرژی روحی و جسمی خود را بازسازی کند، کیفیت مراقبت از بیمار نیز افت شدید خواهد کرد.
مرزگذاری و تقسیم مسئولیت| مراقبان باید یاد بگیرند که از سایر اعضای فامیل یا نهادهای حمایتی کمک بگیرند و زمان‌هایی را به زندگی شخصی و استراحت خود اختصاص دهند.
راهکارهای عملی برای همراهان و جامعه
چطور می‌توانیم رفتارهای حمایتی خود را از حالت کلیشه‌ای به اقداماتی ملموس و اثربخش تبدیل کنیم؟
دستورالعمل‌های پیشنهادی:
ارائه پیشنهادهای مشخص به جای جملات کلی| به جای گفتن «هر کاری داشتی بگو»، اقدامات عملی پیشنهاد دهید (مانند: «من غذای روزهای شیمی‌درمانی شما را آماده می‌کنم» یا «خرید هفته را من انجام می‌دهم»).
احترام به استقلال بیمار| به بیمار اجازه دهید تا حد امکان کارهای شخصی خود را انجام دهد و احساس مفید بودن کند.
پذیرش نوسانات هیجانی| به بیمار اجازه دهید بدون جبهه‌گیری، احساسات منفی، ترس‌ها و غم‌های خود را بازگو کند.


نظرات شما