چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵
روانشناسی

سختی‌های پنهان مادری، احساساتی که مادرها کمتر درباره‌شان حرف می‌زنند

سختی‌های پنهان مادری، احساساتی که مادرها کمتر درباره‌شان حرف می‌زنند
آریا بانو - نی نی سایت/ چه زمانی لازم است از متخصص کمک بگیریم؟ تصور کنید مادر جوانی هستید که تمام روز درگیر رسیدگی به کودک، کارهای خانه و مسئولیت‌های روزمره بوده‌اید. شب که ...
  بزرگنمايي:

آریا بانو - نی نی سایت / چه زمانی لازم است از متخصص کمک بگیریم؟
تصور کنید مادر جوانی هستید که تمام روز درگیر رسیدگی به کودک، کارهای خانه و مسئولیت‌های روزمره بوده‌اید. شب که بالاخره خانه آرام می‌شود، به‌جای احساس رضایت فقط خستگی دارید. دلتان می‌خواهد چند ساعت تنها باشید، کسی از شما مراقبت کند یا حتی برای لحظاتی به روزهای قبل از مادر شدن برگردید. اما بلافاصله احساس عذاب وجدان می‌کنید و با خودتان می‌گویید: «مگر نباید از مادر بودنم خوشحال باشم؟»
بسیاری از مادرها چنین احساساتی را تجربه می‌کنند، اما از بیان آن‌ها خجالت می‌کشند؛ چون تصور می‌کنند یک مادر خوب باید همیشه صبور، فداکار، مهربان و خوشحال باشد. درحالی‌که مادر بودن در کنار عشق و شیرینی‌هایش، خستگی، فشار روانی، تردید و احساسات پیچیده‌ای هم دارد. حرف زدن درباره این واقعیت‌ها به معنای دوست نداشتن فرزند نیست؛ بلکه فرصتی برای شناخت نیازهای مادر و مراقبت بهتر از اوست.
۱. گاهی از مادر بودن خسته می‌شوم
یکی از حرف‌هایی که بسیاری از مادرها به‌سختی به زبان می‌آورند، این است که گاهی دیگر توان ادامه دادن ندارند. مراقبت از کودک، به‌خصوص در سال‌های اول زندگی، می‌تواند به معنای بیدار شدن‌های مکرر شبانه، محدود شدن زمان شخصی و تکرار بی‌پایان کارهای روزمره باشد.
حتی اگر مادر عاشق فرزندش باشد، ممکن است از مسئولیت‌های مداوم خسته شود. عشق به کودک به این معنا نیست که مادر باید همیشه انرژی داشته باشد یا از هر لحظه مراقبت کردن لذت ببرد.
چه کار کنیم؟ به‌جای سرزنش خود، خستگی را نشانه نیاز به استراحت بدانید. تقسیم مسئولیت‌ها با همسر، درخواست کمک از اطرافیان و اختصاص دادن زمانی کوتاه به خودتان می‌تواند فشار روزانه را کمتر کند.
۲. گاهی دلم برای زندگی قبل از بچه‌دار شدن تنگ می‌شود
مادر ممکن است فرزندش را عمیقاً دوست داشته باشد و هم‌زمان دلش برای آزادی، خواب راحت، معاشرت‌های بی‌دغدغه یا فرصت دنبال کردن علایق شخصی تنگ شود. این دو احساس با یکدیگر تناقض ندارند.
پس از مادر شدن، بخش زیادی از زمان و توجه فرد صرف نیازهای کودک می‌شود و گاهی هویت شخصی او زیر سایه نقش مادری قرار می‌گیرد. این تغییر ممکن است باعث شود مادر احساس کند دیگر فرصت کافی برای خودش ندارد.
برای حفظ تعادل، لازم نیست به زندگی قبل از فرزندتان برگردید؛ کافی است بخش‌هایی از آن را دوباره وارد زندگی کنید. دیدار با دوستان، ادامه دادن یک سرگرمی یا حتی نوشیدن یک فنجان چای در سکوت می‌تواند یادآوری کند که شما علاوه بر مادر بودن، فردی با نیازها و علایق مستقل هستید.
۳. گاهی به فرزندم حسادت می‌کنم که همه به او توجه می‌کنند
این احساس ممکن است عجیب یا حتی شرم‌آور به نظر برسد، اما بعضی مادرها وقتی می‌بینند تمام توجه خانواده به کودک معطوف شده و نیازهای خودشان نادیده گرفته می‌شود، احساس دلخوری یا کنار گذاشته شدن می‌کنند.
گاهی مادر از اینکه همه درباره خواب، غذا، لباس و حال کودک سؤال می‌پرسند، اما کسی نمی‌پرسد خودش چطور است، ناراحت می‌شود. این احساس لزوماً حسادت به کودک نیست؛ ممکن است نشانه نیاز برآورده‌نشده به توجه، حمایت و دیده شدن باشد.
بهتر است این نیاز را روشن و بدون سرزنش بیان کنید. مثلاً به همسرتان بگویید: «می‌دونم مراقبت از بچه مهمه، اما من هم نیاز دارم گاهی یکی ازم بپرسه حالم چطوره و به حرف‌هام گوش بده.»
۴. گاهی از دست فرزندم عصبانی می‌شوم
گریه‌های طولانی، بی‌خوابی، بدقلقی یا تکرار یک رفتار می‌تواند حتی صبورترین والدین را تحت فشار قرار دهد. بعضی مادرها از اعتراف به عصبانیت خود می‌ترسند؛ چون فکر می‌کنند مادر خوب نباید هیچ‌وقت از فرزندش کلافه شود.
اما احساس خشم با رفتار آسیب‌زننده یکسان نیست. مهم این است که مادر خستگی و عصبانیت خود را بشناسد و پیش از آنکه کنترل رفتارش دشوار شود، مکث کند.
اگر احساس می‌کنید در آستانه انفجار هستید، کودک را در محیطی امن قرار دهید، چند دقیقه فاصله بگیرید و از یک فرد قابل اعتماد کمک بخواهید. اگر ترس از آسیب زدن به خود یا کودک دارید، تنها نمانید و فوراً از فردی مطمئن یا خدمات درمانی کمک بگیرید. فریاد زدن و تنبیه خشن راه‌حل نیست؛ مادر هم برای مدیریت فشار به حمایت نیاز دارد.
۵. گاهی احساس می‌کنم مادر خوبی نیستم
مقایسه خود با مادران دیگر، دیدن تصاویر خانواده‌های ظاهراً خوشحال در شبکه‌های اجتماعی و شنیدن توصیه‌های ناخواسته می‌تواند این تصور را ایجاد کند که دیگران بهتر از ما از پس مادری برمی‌آیند.
اما شما معمولاً فقط بخش کوچکی از زندگی دیگران را می‌بینید، نه شب‌های بی‌خوابی، اختلاف‌ها، نگرانی‌ها و لحظه‌های دشوار آن‌ها را. هیچ مادری همیشه آرام و بی‌اشتباه نیست.
به‌جای تلاش برای رسیدن به تصویر یک مادر بی‌نقص، روی نیازهای واقعی فرزند و توانایی‌های خود تمرکز کنید. کودک به مادری نیاز ندارد که هیچ‌وقت اشتباه نکند؛ او به بزرگ‌سالی نیاز دارد که بتواند ارتباط برقرار کند، مسئولیت رفتارش را بپذیرد و در صورت لزوم اشتباهاتش را جبران کند.
۶. از اینکه همه مسئولیت‌ها بر دوش من است، ناراحتم
گاهی مادر نه‌فقط کارهای خانه و مراقبت از کودک، بلکه برنامه‌ریزی و به خاطر سپردن همه جزئیات را هم بر عهده دارد؛ از زمان واکسن و خرید لباس گرفته تا آماده کردن وسایل مهدکودک و هماهنگی قرارهای خانوادگی. این بار ذهنی ممکن است حتی زمانی که دیگران در انجام کارها کمک می‌کنند، همچنان بر دوش مادر باقی بماند.
اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، احساس تنهایی، دلخوری و فرسودگی بیشتر می‌شود. بهتر است مسئولیت‌ها به‌صورت مشخص و مشترک تقسیم شوند؛ نه اینکه مادر مجبور باشد برای هر کار درخواست کمک کند و بر اجرای آن هم نظارت داشته باشد.
مشارکت همسر در فرزندپروری و کارهای خانه لطف به مادر نیست؛ بخشی از مسئولیت مشترک زندگی خانوادگی است.
۷. گاهی از آینده می‌ترسم و نمی‌دانم دارم چه کار می‌کنم
مادرها ممکن است درباره سلامت کودک، تربیت درست، وضعیت مالی خانواده یا آینده فرزندشان نگرانی داشته باشند. حتی وقتی همه‌چیز ظاهراً خوب پیش می‌رود، مسئولیت مراقبت از یک انسان دیگر می‌تواند با تردیدهای فراوان همراه باشد.
لازم نیست برای هر مسئله‌ای پاسخ قطعی داشته باشید. دریافت اطلاعات از منابع معتبر، صحبت با متخصصان و گفت‌وگو با مادرانی که تجربه مشابهی دارند، می‌تواند کمک‌کننده باشد. مهم است که نگرانی‌ها را با تلاش برای کنترل همه‌چیز اشتباه نگیریم؛ بعضی مسائل به‌مرور و با تجربه روشن‌تر می‌شوند.
چه زمانی لازم است از متخصص کمک بگیریم؟
خستگی، تردید و نیاز به تنهایی ممکن است بخشی از تجربه مادری باشند، اما اگر غم، اضطراب، تحریک‌پذیری یا احساس بی‌ارزشی شدید است، ادامه پیدا می‌کند یا در خواب، روابط و توانایی مراقبت از خود و کودک اختلال ایجاد می‌کند، بهتر است با روان‌شناس یا پزشک مشورت کنید.
افسردگی و اضطراب پس از زایمان می‌توانند با احساس گناه، نگرانی مداوم، بی‌علاقگی یا دشواری در برقراری ارتباط عاطفی همراه باشند و قابل درمان‌اند. اگر فکر آسیب زدن به خود یا کودک ایجاد شد، کمک فوری بگیرید و تنها نمانید.
جمع‌بندی
مادر بودن قرار نیست تجربه‌ای همیشه شیرین و بی‌دردسر باشد. مادرها هم ممکن است خسته شوند، عصبانی شوند، دلشان برای زندگی گذشته تنگ شود یا به توجه و حمایت بیشتری نیاز داشته باشند. این احساسات به‌تنهایی نشانه مادر بد بودن نیستند؛ آنچه اهمیت دارد، شناخت آن‌ها و پیدا کردن راه‌های سالم برای مدیریتشان است.
مادرها نیز به استراحت، شنیده شدن، رابطه‌های حمایتی و فرصت مراقبت از خود نیاز دارند. گاهی مهم‌ترین کاری که خانواده می‌تواند انجام دهد، نصیحت کردن مادر نیست؛ بلکه این است که بدون قضاوت به حرف‌هایش گوش دهد و بخشی از بار مسئولیت را واقعاً بر عهده بگیرد.
شما هم تجربه‌ای از سختی‌های مادری دارید که گفتنش برایتان دشوار بوده است؟ اگر دوست دارید، در بخش نظرات از آن بگویید؛ شاید تجربه شما باعث شود مادر دیگری احساس کند تنها نیست.


نظرات شما