شنبه ۲۸ شهريور ۱۴۰۵
روانشناسی

اضطراب را به مدرسه می‌فرستیم یا کودک؟

اضطراب را به مدرسه می‌فرستیم یا کودک؟
آریا بانو - خراسان/ حضوری شدن مدرسه صرفاً بازگشت به کلاس نیست، نگرانی‌ها و ترس‌های پنهان خانواده هم همراه کودک تا مدرسه می‌آیند زنگ مدرسه به صدا درمی‌آید. در حیاط باز ...
  بزرگنمايي:

آریا بانو - خراسان / حضوری شدن مدرسه صرفاً بازگشت به کلاس نیست، نگرانی‌ها و ترس‌های پنهان خانواده هم همراه کودک تا مدرسه می‌آیند
زنگ مدرسه به صدا درمی‌آید. در حیاط باز می‌شود و بچه‌ها یکی‌یکی وارد می‌شوند؛ بعضی با هیجان، بعضی خواب‌آلود و برخی با دست‌هایی که هنوز دست مادر یا پدر را محکم گرفته‌اند. برای ما بزرگ‌ترها، ماجرا ساده به نظر می‌رسد، اما برای کودکان، این اتفاق به همین سادگی نیست.کودکی که مدت‌ها خانه را به عنوان مرکز زندگی خود تجربه کرده، حالا باید دوباره از آن فاصله بگیرد. او باید چند ساعت بدون حضور والدین بماند، با آدم‌های تازه یا روابطی که تغییر کرده‌اند کنار بیاید، در جمع قرار بگیرد، پاسخ بدهد، اشتباه کند، قضاوت شود و دوباره تلاش کند.
​​​بازگشت به مدرسه، یک تغییر بزرگ برای کودک است
آنچه از بیرون «بازگشت به مدرسه» دیده می‌شود، از درون کودک می‌تواند بازگشت به جهانی پر از جدایی و انتظار باشد؛ جهانی که برای بسیاری از کودکان با احساس ترس، اضطراب و نگرانی همراه است. این حالات معمولاً خود را به‌صورت عدم تمایل به مدرسه، گریه‌های مداوم یا رفتارهای مضطربانه نشان می‌دهد. برای حل مشکل اضطراب کودک، بهتر است رفتار او را در بستر «خانواده» بررسی کنیم؛ چراکه خانواده مجموعه‌ای از افراد جدا از هم نیست، بلکه یک «نظام عاطفی» است که اعضای آن مدام بر یکدیگر اثر می‌گذارند.
پشت «مدرسه نمی‌روم» چه چیزی پنهان است؟
فرض کنید مادری هر شب با نگرانی از مدرسه فردا صحبت می‌کند: «نکند مریض شوی؟ نکند کسی اذیتت کند؟ نکند از درس عقب بمانی؟» پدر هم نگران آینده تحصیلی و هزینه‌های فرزندش است. کودک شاید چیزی نگوید، اما این نگرانی‌ها را از کلمات، لحن صدا، نگاه‌ها و حتی از سکوت‌ها دریافت می‌کند. وقتی صبح می‌رسد و کودک می‌گوید: «من مدرسه نمی‌روم»، آیا واقعاً فقط از مدرسه می‌ترسد؟ شاید لازم باشد بپرسیم در کل نظام خانواده، چه میزان اضطراب جریان دارد؟
اضطراب خانواده، به کودک هم منتقل می‌شود
وقتی خانواده برای مدتی طولانی در وضعیت نگرانی و ترس از اتفاقات پیش‌بینی‌ناپذیر زندگی می‌کند، به این روال عادت می‌کند؛ اما یک تغییر تازه، مانند شروع دوباره‌ مدرسه، می‌تواند همان اضطراب‌های قدیمی را دوباره فعال کند. در این میان، ممکن است اضطراب در کودک بیشتر از سایر اعضای خانواده بروز کند. کودک دل‌درد می‌گیرد، شب‌ها نمی‌خوابد، صبح‌ها گریه می‌کند، بهانه می‌گیرد، عصبانی می‌شود یا به‌شکلی غیرمنتظره به والدین می‌چسبد. این رفتارها را نباید فوراً «لوس‌بازی» یا «تنبل شدن» نامید؛ گاهی بدن کودک چیزی را بیان می‌کند که خودش هنوز واژه‌ای برای گفتنش ندارد.
همه اضطراب‌ها از خانه نمی‌آیند
البته باید توجه داشت که نباید تمام اضطراب کودک را تنها به خانواده نسبت داد. بازگشت به مدرسه به‌خودی‌خود می‌تواند دشوار باشد؛ کودک ممکن است واقعاً از امتحان، همکلاسی‌ها، معلم، جدایی یا فضای مدرسه نگران باشد. در این جاست که فرزند ما باید مهارت مدیریت احساسات و تصمیمات خود را فرا بگیرد. وظیفه‌ خانواده و والدین این است که در کنار مدرسه و معلمان، در مسیر تجربه‌ جهان خارج از خانه، با ترس‌ها، اضطراب‌ها و استرس‌های کودک همراه باشند.
مراقبت با ترساندن فرق دارد
کودک باید یاد بگیرد که می‌تواند از مادر جدا شود و همچنان احساس امنیت کند؛ می‌تواند اشتباه کند و فرو نریزد؛ می‌تواند دوستی‌ای را از دست بدهد و دوباره رابطه‌ای بسازد و می‌تواند نمره‌ای بد بگیرد و همچنان ارزشمند باقی بماند. اما برای این که کودک این مسیر را طی کند، خانواده هم باید کار دشواری انجام دهد: «اجازه دادن به کودک برای این که کمی از آن‌ها فاصله بگیرد.» گاهی ما از ترس این که مبادا کودک آسیب ببیند، ناخواسته فرصت تجربه‌ کردن را از او می‌گیریم. پیشاپیش تمام خطرها را به او گوشزد می‌کنیم، به‌جای او پاسخ می‌دهیم، مدام پیگیر اتفاقات هستیم و اضطراب خودمان را به نام «مراقبت» وارد زندگی او می‌کنیم؛ در حالی که مراقبت با ترساندن تفاوت دارد.


نظرات شما