سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
خانه داری

اهل رفیق‌بازی بودم ولی الان پشیمان هستم

اهل رفیق‌بازی بودم ولی الان پشیمان هستم
آریا بانو - خراسان /پدر یک دختر ۶ ساله هستم. خیلی اهل رفیق بازی بودم ولی الان پشیمان هستم. می‌خواهم بیشتر با خانواده‌ام وقت بگذرانم ولی حوصله‌اش را ندارم. نمی توانم دل به ...
  بزرگنمايي:

آریا بانو - خراسان /پدر یک دختر ۶ ساله هستم. خیلی اهل رفیق بازی بودم ولی الان پشیمان هستم. می‌خواهم بیشتر با خانواده‌ام وقت بگذرانم ولی حوصله‌اش را ندارم. نمی توانم دل به زندگی بدهم. حوصله در خانه ماندن را هم ندارم. چه باید کنم؟ 
مخاطب گرامی، این اعتراف شما، خودش یک قدم مهم است. این‌که مردی بگوید «می‌خواهم کنار خانواده باشم اما حوصله‌اش را ندارم»، یعنی در درونش تعارضی جدی شکل گرفته است. از یک طرف می‌خواهد پدر و همسر بهتری باشد، از طرف دیگر حال و حوصله و کشش درونی همراهی‌اش نمی‌کند. اول باید یک نکته را روشن کنیم: این موضوع فقط «اهل رفیق‌بازی» بودن یا نبودن نیست. بسیاری از مردانی که سال‌ها سبک زندگی بیرون‌محور داشته‌اند، وقتی می‌خواهند به فضای خانه برگردند، با یک خلأ درونی روبه‌رو می‌شوند. خانه برایشان آرام است، اما هیجان ندارد. جمع دوستان محرک، پرتحرک و پر از تنوع است، اما خانه مسئولیت، تکرار و صبوری می‌خواهد. این‌که می‌گویید «نمی‌توانم دل به زندگی بدهم» جمله مهمی است. گاهی پشت این بی‌حوصلگی، خستگی روانی یا حتی نشانه‌های خفیف افسردگی وجود دارد. افسردگی همیشه با گریه و گوشه‌گیری شدید همراه نیست؛ گاهی خودش را با بی‌حوصلگی، بی‌انگیزگی، فرار از بودن در خانه و ناتوانی در لذت بردن از بودن با خانواده نشان می‌دهد. 
 تغییر سبک زندگی زمان‌بر است
نکته دیگر این است که تغییر سبک زندگی یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. اگر سال‌ها ذهن شما به هیجان‌های بیرون عادت کرده، طبیعی است که فضای خانه در ابتدا کسل‌کننده به نظر برسد. مغز ما به سطحی از تحریک عادت می‌کند و وقتی آن سطح پایین می‌آید، احساس بی‌حوصلگی می‌کنیم. این به معنای دوست نداشتن خانواده نیست، به معنای عادت رفتاری است. اما یک موضوع مهم‌تر هم وجود دارد: پدر بودن فقط «کنار خانواده ماندن» نیست؛ رابطه ساختن است. خیلی از پدرها وقتی در خانه می‌مانند، نمی‌دانند دقیقاً چه کنند. با همسر و کودکشان برنامه‌ای ندارند، گفت‌وگوی عمیقی شکل نمی‌گیرد و طبیعی است که بعد از مدتی دوباره حوصله‌شان سر برود. 
 چه می‌توان کرد؟
 اول، از خودتان انتظار تغییر ناگهانی نداشته باشید. قرار نیست یک‌باره تمام وقتتان را در خانه بگذرانید. تغییر باید تدریجی باشد. دوم، زمان باکیفیت را جایگزین زمان طولانی کنید. حتی روزی نیم‌ساعت بازی فعال با دختر شش‌ساله‌تان، اگر با حضور کامل ذهنی باشد، ارزشمندتر از چند ساعت حضور بی‌حوصله است. سوم، برای بودن در خانه «برنامه» داشته باشید. مثلاً شب‌های مشخصی را برای بازی، کتاب خواندن یا بیرون رفتن خانوادگی تعیین کنید. رابطه ساختن نیاز به طراحی دارد. چهارم، اگر احساس بی‌انگیزگی و بی‌حوصلگی در بخش‌های دیگر زندگی هم وجود دارد، بهتر است از یک مشاور کمک بگیرید تا احتمال افسردگی یا فرسودگی بررسی شود. در نهایت یک نکته مهم: دختر شش‌ساله شما امروز در سنی است که تصویر پدر در ذهنش در حال شکل‌گیری است. حضور گرم و فعال شما در این سال‌ها، سرمایه‌ای است که سال‌ها بعد نتیجه‌اش را خواهید دید. شاید هنوز «حسش» نیامده باشد، اما گاهی در زندگی باید قبل از آمدن حس، مسئولانه عمل کرد. احساس، به‌تدریج پشتِ رفتار درست شکل می‌گیرد.
بازار


نظرات شما