آریا بانو - مهر / شاید مهمترین مولفهای که یک اثر سینمایی را در نسبت با دیگر آثار متمایز میکند، زاویه نگاه متفاوت سازندگانش به دنیای پیرامونی است و اینکه ساختارهای بنیادین فیلم به گونهای طراحی شوند که آن منظومه ذهنی سازنده اثر به زیبایی در یک فیلم سینمایی منعکس شود. شرکت سینمایی سینا فیلم در ابتدای دهه هفتاد چنین بود. منوچهر محمدی و منوچهر عسگری نسب و سیف الله داد از جمله گردانندگان این شرکت بودند و یکی از مهمترین آثار سینمای ایران یعنی «بازمانده» از دل این شرکت ظهور کرد.
منوچهر محمدی درباره افق نگاهی که برای ساخت این فیلم داشتند، گفته است: «میخواستیم فیلمی بسازیم که نه تنها در ایران، در دنیای عرب امکان مطرح شدن داشته باشد و موضوع فلسطین را به گونهای روایت کند که مخاطب بتواند آن را بپذیرد و باور کند».
همین نگاه والا به مخاطب باعث طراحی یک اثر جسورانه و پیشرو در سینمای ایران شد. واضح است که دستگاههای غیر منعطف و محکوم به حبس خلاقیت، توانایی هضم چنین جسارتی را نداشته باشند و بعد از اینکه فیلم در سال ۷۴ آماده نمایش شد، به شدت از طرف وزارت ارشاد وقت مورد بیمهری قرار گرفت و حتی اجازه شرکت در جشنواره فجر آن سال را ندادند و به قول محمدی: «ما را وادار کردند بگوییم فیلم به جشنواره نمیرسد. بعد از آن در سال ۷۵ و بعد از اینکه برخی از مسئولان، غیر از مسئولان ارشاد، فیلم را دیدند، پی به ارزشهای آن بردند و اجازه نمایش دادند».
اشاره محمدی به برخی مسئولان غیر از وزارت ارشاد، منظور شخص رهبر انقلاب است که از اکران فیلم حمایت کردند و «بازمانده» از توقیف خارج شد. با این حال، برخوردهای زمخت نظارتی، همواره شامل فیلمهایی با تهیهکنندگی منوچهر محمدی شده است. خودش در این باره گفته است: «واقعاً ۲۰ سال طول کشید تا بفهمند که «مارمولک» فیلم بدی نیست. «از کرخه تا راین» هم توقیف شد، «بازمانده» هم توقیف شد. «زیر نور ماه» هم تا دم توقیف رفت. این فیلمها نسبت به زمان خود جلوتر بودند و من چوب این مسئله را خوردم. ما آدمهای پررویی بودیم و احساس میکردیم که این انقلاب مال ما هم هست. اگر این مملکت نکات مثبت و منفی دارد، باید بایستیم و اصلاحگری (نه اصلاحطلبی) کنیم. هنوز هم با اینکه سر این اندیشه خیلی وقتها ملامت میشوم، اما باز نایستادهام و فکر میکنم وظیفهمان را باید انجام دهیم».
تهیه کننده مولف سینمای ایران عنوان آشنایی است که بعد از گذشت سالها فعالیت منوچهر محمدی در سینمای ایران به او اطلاق میشود؛ اما این گزاره شهرت یافته از کجا ناشی میشود؟ نکته سنجی منوچهر محمدی در یافتن و پرداختن یک سوژه سینمایی برآمده از همان نگاه متفاوتش به سینما و دنیای پیرامونش است و به همین خاطر است که نام او در کنار آثار پیشروی سینمای ایران قرار گرفته است. خودش خاطره جالبی از اولین همکاری شرکت سینا فیلم با ابراهیم حاتمی کیا تعریف میکند که نشان میدهد چگونه یک تهیه کننده میتواند مسیر و جهت ذهنی یک فیلمساز را به سمت پرورش یک سوژه جدید تغییر دهد. این خاطره مربوط به اوایل دهه هفتاد است و حاتمی کیای جوان در آن سالها با فیلمهایی همچون «دیدهبان» (۱۳۶۷)، «مهاجر» (۱۳۶۸) و «وصل نیکان» (۱۳۷۰) مشهور شده بود. منوچهر محمدی درباره گفتگویشان با حاتمی کیا در دفتر سینا فیلم گفته است: «آقای حاتمیکیا یک فیلمنامه و دو طرح برای ما آورد که در ادامه همان کارهای قبلیاش بود. بعد از چند روز که آنها را خواندیم، قرار شد جلسه دیگری بگذاریم تا با هم صحبت کنیم. در آن جلسه که آقایان سیفالله داد، عسگرینسب و من حضور داشتیم، به آقای حاتمیکیا گفتیم راستش را بخواهید، ما اینگونه کارها را نمیپسندیم. احساس میکنیم دارید خودتان را تکرار میکنید. پس از جلسه، ناهار آوردند. حین ناهار، آقای حاتمیکیا شروع به تعریف خاطرهای کرد. ظاهراً چندماه قبل، هفته فیلمی در آلمان برگزار شده بود. هفته فیلم، نه جشنواره؛ سفارت و رایزنی فرهنگی این کار را انجام داده بودند و آقای حاتمیکیا را هم دعوت کرده بودند. ایشان رفته و گفته بود من زبان خارجی بلد نیستم، یک مترجم به من بدهید. یک آقای ایرانی به نام مصطفی رزاقکریمی را که از مستندسازان خوب ما هستند، به او معرفی کردند. حدود ۱۰ روزی که آقای حاتمیکیا در آنجا بود، او نیز همراهش بود. آن شخص شروع به تعریف خاطرات زندگیاش برای آقای حاتمیکیا کرد. میگفت من از خانوادهای نسبتاً متمول بودم و شرایط خاصی داشتم. پدر و مادرم برای اینکه من به جنگ نروم و سرباز نشوم، ترتیبی دادند قبل از رسیدن به سن قانونی از ایران خارج شوم. بخشی از خانواده و آشنایانمان در آلمان بودند و آنها کمک کردند دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم. تا اینکه شبی در خانه، اخبار تلویزیون را میدیدم که مجروحان شیمیایی ایران را از هواپیما پیاده میکردند. همانجا احساس وجدان درد شدید کردم که من از جنگ فرار کردم و اینها در این وضعیتند. این امر باعث شد او صبح به سفارت ایران برود و بگوید میدانم این بچهها زبان بلد نیستند. من حاضرم چند ساعت در روز وقت بگذارم و در بیمارستانها بهعنوان مترجم کمک کنم. سفارت هم استقبال کرد. آقای حاتمیکیا که به اینجا رسید، من گفتم این همان است! او گفت این فقط یک خاطره است. گفتم خیلی خاطره خوبی است، چرا باید جنگ ایران را فقط در جبههها ببینیم؟ اما آقای حاتمیکیا زیربار نمیرفت. خلاصه، آنقدر به او اصرار کردیم که من در آن فاصله، ذهنم به شدت درگیر این داستان شده بود. نام «از کرخه تا راین» به ذهنم رسید و برای فیلم انتخاب کردیم و ابراهیم هم از آن خیلی خوشش آمد».
ساخت «از کرخه تا راین» گامهای فیلمسازی حاتمیکیا را در سینمای دفاع مقدس مستحکم کرد و بعدها مصطفی رزاق کریمی همان مترجم جوان سفارت آلمان، هم با ساخت مستند «خاطراتی برای تمام فصول» ارزش این سوژه انسانی را بیش از پیش به تصویر کشید اما واقعیت امر این است که کشف ایده و درک اتصال این ایده با روح جمعی را فقط تهیه کنندگان کاربلد فهم میکنند. کاری که منوچهر محمدی در مجموعه آثاری که ساخته در نظر گرفته است.
محمدی بعدها با حاتمی کیا فیلم اعتراضی و مهمی همچون «ارتفاع پست» را ساخت که شیوه پرداخت این فیلم هم در نوع خود تکههای جدیدی از فضای ذهنی این تهیهکننده را به تصویر میکشد. جایی که او نگاهی عمیق به کارکرد هنر در سینمای اجتماعی دارد. محمدی قائل به سینمای اعتراض است و در این باره گفته است: «هنر دراعتراض نسبت به وضع موجود و در راه رسیدن به وضع مطلوب است پس کسی که کارهنری می کند باید به دنبال آرمانهایی باشد. یعنی آرمان و هدفی را برای خود دارد. اتفاقا اگر غیراز این باشد خیلی جای تامل و سوال است».
فارغ از بررسی کارنامه کاری منوچهر محمدی در تولید آثار مهم سینمای ایران، درک منظومه فکری او از چند جهت اهمیت دارد اینکه او برای حمایت و پرداخت هنری یک سوژه انسانی چه مسیرها و فرآیندهایی را طی میکند و دیگر اینکه چگونه میتواند بین بخش هنری با دستگاه فکری حاکمیت و جامعه، نقاط اتصالی را پیدا کند و نهایتا در یک اثر سینمایی ظهور و بروز یابد. برای یافتن به این سوالات این را هم باید در نظر بگیریم که منوچهر محمدی از جمله سینماگرانی است که علیرغم اینکه در چارچوبهای مشخص ذهنی فیلم میسازد اما به شدت از مستقیمگویی پرهیز دارد. برای او دستگاه سینما، امکانی برای کشف یک حقیقت است و لزومی ندارد یک اثر سینمایی برای انتقال معنا جیغ بکشد. خودش در جایی گفته است: «من به شخصه سینمایی را میپسندم و دوست دارم که فرآیند مکاشفه با تماشاگر باشد و تماشاگر در فیلم مشارکت کند و از طریق این حس مشترک با تو جلو بیاید و لذتی که عوامل تجربه میکنند آن هم تجربه کند. این مدل تاثیرگذاریش روی مخاطب به لحاظ حرفی که میخواهد بزند موفقتر و ریشهایتر و اصولیتر خواهد بود».
منوچهر محمدی حالا در آستانه هفتاد سالگی با فیلمی به نام «سرزمین فرشتهها» در جشنواره چهل و چهارم فیلم فجر حضور دارد. فیلم در طراحی و تولید گزافه گویی نمیکند و برای انتقال معنایی که در روزهای رنج غزه رقم خورده، از هرگونه تلاش برای شعارزدگی و مستقیم گویی پرهیز دارد و قصه فیلم مبتنی بر همان فرآیند مکاشفه با تماشاگر پیش میرود. شاید به خاطر همین است که حین تماشای «سرزمین فرشتهها» احساساتی درون شما متبلور میشود که از میان اشکها و لبخندها به درکی شهودی از واقعیت خونین غزه میرسید. البته لحن سینمایی که بابک خواجهپاشا کارگردان فیلم انتخاب کرده، این مکاشفه را تسهیل کرده است.