آریا بانو - آخرین خبر /عزتنفس ما شبیه یک نظریه درباره خودمان است؛ یعنی هر چیزی که درباره خودمان باور داشته باشیم، بیشتر همان را در اطرافمان میبینیم.
این نظریه میگوید ما معمولاً به دنبال آدمهایی میگردیم که ما را همانطور ببینند که خودمان را میبینیم.
حتی اگر تصویری که از خودمان داریم، منفی باشد.
برای مثال، تحقیقات جالبی نشان دادهاند اگر کسی خودش را فردی منفی ببیند، ممکن است نسبت به همسری که با او رفتار مثبت و محبتآمیز دارد، احساس مثبت کمتری داشته باشد. حتی ممکن است ترجیح دهد با افرادی ارتباط داشته باشد که نگاه منفیتری نسبت به او دارند؛ چون این نگاه با تصویری که خودش از خودش ساخته هماهنگتر است.
در برخی پژوهشها مشخص شده وقتی افراد بازخورد مثبت دریافت میکنند، بدنشان واکنش استرسی نشان میدهد؛ حتی فشار خونشان افزایش پیدا میکند. تحقیقات دیگری هم نشان دادهاند که برای بعضی افراد، هرچه اتفاقات مثبت بیشتری در زندگی رخ میدهد، وضعیت جسمیشان ممکن است بدتر شود.
حتی تعریف کردن از خودشان هم برای بعضی افراد خوشایند نیست. در یک تحقیق، افرادی که عزتنفس پایینی داشتند، وقتی با شنیدن صدای بوق جمله «من دوستداشتنی هستم» را تکرار کردند، بعد از آن احساس بدتری نسبت به خودشان پیدا کردند.
در واقع، اگر عزتنفس پایینی داشته باشیم، همان چیزهایی که فکر میکنیم باید باعث شوند احساس بهتری پیدا کنیم ــ مثل تعریف، محبت و روابط صمیمی ــ ممکن است باعث شوند احساس بدتری داشته باشیم.
اما چرا این اتفاق میافتد؟
نتیجهای که او به آن رسیده این است:
میتوان عزتنفس را مانند یک داستان یا نظریهای درباره خودمان در نظر گرفت.
اگر خودمان را مثبت ببینیم، فکر میکنیم دیگران هم ما را میپذیرند.
اما اگر خودمان را منفی ببینیم، باورمان این میشود که دیگران هم ما را رد خواهند کرد.
اغلب اوقات، دیگران ما را بیشتر از چیزی که خودمان تصور میکنیم دوست دارند.
یک پژوهش نشان داده است که ما معمولاً میزان علاقه دیگران به خودمان را کمتر از واقعیت تخمین میزنیم؛ این همان شکاف دوستداشتنی بودن است.
این شکاف در افرادی که بیشتر خودشان را سرزنش میکنند، حتی شدیدتر است.
یک تحقیق دیگر نشان داد تصویری که افراد فکر میکنند شریک عاطفیشان از آنها دارد، بیشتر نشاندهنده نگاه خودشان به خودشان است تا نگاه واقعی شریکشان.
⸻
چرا ذهن ما چنین باوری میسازد؟
اگر این باورها معمولاً ما را گمراه میکنند، چرا اصلاً در ذهن ما شکل میگیرند؟
مغز ما برای اینکه دوباره حس کنترل و پیشبینیپذیری پیدا کند، یک داستان درباره خودمان میسازد؛ مثل:
«من آدم بدی هستم.»
«دیگران من را رد خواهند کرد.»
حتی اگر این داستان منفی باشد، باز هم برای ذهن نوعی امنیت ایجاد میکند؛ چون دیگر غافلگیر نمیشویم. اگر انتظار طرد شدن را داشته باشیم، وقتی اتفاق بیفتد، احساس آمادگی بیشتری داریم.
⸻
خاطرات چگونه عزتنفس و ترس از طرد شدن را شکل میدهند؟
این باورها از خاطرات ما ساخته میشوند.
پژوهشگران حافظه میگویند:
«حافظه مانند یک پایگاه داده برای عزتنفس عمل میکند.»
اگر تجربههایی مثل طرد شدن، مسخره شدن، نادیده گرفته شدن یا حتی آسیب دیدن داشته باشیم، این خاطرات فقط گذشته را ثبت نمیکنند؛ بلکه آینده را هم پیشبینی میکنند.
بخشی از ذهن ما فکر میکند همان اتفاق دوباره تکرار خواهد شد.
به همین دلیل، باقی ماندن در حالت ناامنی گاهی برای ذهن یک واکنش محافظتی محسوب میشود.
وقتی از قبل احساس بیارزشی داریم، اگر دوباره طرد شویم، احساس سقوط کمتری میکنیم؛ چون از قبل انتظارش را داشتهایم.
⸻
اینکه عزتنفس یک «نظریه درباره خود» است که ممکن است شواهد مخالف را نادیده بگیرد، نشان میدهد چرا کار کردن روی احساس ارزشمندی خودمان اهمیت زیادی دارد.
اگر این کار را انجام ندهیم، ممکن است به شغل رؤیایی خود برسیم و باز هم احساس شکست کنیم؛
ممکن است وارد یک رابطه عالی شویم و باز هم احساس کنیم دوستداشتنی نیستیم.
زیباییهای زندگی از کنارمان عبور میکنند، چون ذهن ما توانایی دریافت عشق و ارزشمندی را ندارد.
ما نمیتوانیم گذشته را عوض کنیم، اما میتوانیم تأثیری را که گذشته هنوز درون ما دارد تغییر دهیم.
ترجمه فاطمه ایزدی
منبع psychologytoday