آریا بانو - هفت صبح / شاهدانی وجود دارند که دیدند تو کلید را برداشتهای و دزدکی از روی آن ساختی...
بیستم شهریور سال 1403 صدای کمک خواهی پیرزنی ساکن یکی از محلههای شهرری در خیابان پیچید. همسایههای این زن با شنیدن صدای فریادهای او به سمت خانهاش شتافتند و سعی کردند در خانه را باز کنند اما موفق نشدند. چند دقیقه بعد در حالی که دیگر صدای پیرزن قطع شده بود، همسایهها متوجه شدند دو فرد ناشناس با صورتهای نقابپوش از روی پشتبام خانه پیرزن در حال فرار هستند و آنها را تعقیب کردند. در جریان تعقیب و گریز همسایهها یکی از افرادی که داخل خانه پیرزن بود مهار شد و درست همان موقع ماشین گشت پلیس هم سررسید و او را دستگیر کردند اما این در حالی بود که همدست او پا به فرار گذاشت.
کشف جسد
همزمان با دستگیری یکی از متهمان پرونده، همسایهها موضوع را به خانواده پیرزن اطلاع دادند و آنها همراه با مأموران پلیس وارد خانه پیرزن شده و با جسد او که خفه شده و دستوپایش بسته شده بود، در کف سالن خانهاش مواجه شدند.با کشف جسد مقتول، رسیدگی به ماجرا وارد فاز جنایی شد و بلافاصله کارآگاهان پلیس آگاهی، به همراه تیم تشخیص هویت و همچنین بازپرس کشیک قتل، برای رسیدگی به موضوع، بالای سر جسد متوفی حاضر شدند. در همین حال، متهم دستگیرشده تحت بازجویی قرار گرفت و اعتراف کرد که با نامزد نوه مقتول، نقشه قتل را طراحی و اجرا کردهاند.
این متهم به نام سینا، ۲۵ ساله، در اعترافات خود گفت: «مدتی قبل دوستم به نام فرزین سراغم آمد و به من گفت که قصد سرقت از خانه مادربزرگ نامزدش را دارد. او میگفت که پیرزن در خانهاش مقدار زیادی طلا دارد و با وعده سهیم کردن من در طلاها، من را وسوسه کرد که با او در سرقت همدستی کنم. اما من نمیدانستم که فرزین در نهایت دستش به خون پیرزن آلوده خواهد شد و او را همراهی کردم.»
با اطلاعاتی که سینا در اختیار مأموران پلیس گذاشت، فرزین بهعنوان یکی از مظنونان پرونده تحت تعقیب قرار گرفت و در مدتزمان کوتاهی پس از وقوع جنایت، در اقدام ضربتی پلیس شناسایی و دستگیر شد. فرزین نیز اعتراف کرد که نقشه قتل را با همدستی نامزد خود به نام صدف طراحی کرده بوده و برای اجرای آن از دوستش کمک گرفته بود. به این ترتیب صدف نیز بازداشت شد و هر سه متهم با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، برای دفاع از خود در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستادند.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی، وکیل اولیای دم به وکالت از موکلان خود، تقاضای قصاص متهم ردیف اول و تشدید مجازات برای دو متهم دیگر را مطرح کرد. او در ادامه گفت: «مدتی قبل از حادثه، برادر صدف از خانه مادربزرگ خود مقدار زیادی طلا سرقت کرده بود که به نظر میرسد صدف از ماجرای سرقت برادرش خبر داشته و تنها انگیزه او برای اینکه نامزد خود و دوست او را اجیر کند تا به خانه مادربزرگش بروند، این بوده که قتل را انجام دهند تا ماجرای سرقت برادرش فاش نشود.»
سپس نوبت به فرزین رسید که برای دفاع از خود پشت تریبون حاضر شود. او گفت: «اتهام مباشرت در قتل را قبول ندارم.» سپس متهم در ادامه گفت: «چند ماه قبل بود که با صدف آشنا شدم و به یکدیگر علاقه پیدا کردیم. من در یک مغازه ساندویچی کار میکردم و صدف چند باری برای صرف غذا به آنجا آمده بود و همانجا بود که او را دیدم و آشنایی ما منجر به شروع ارتباطمان شد. بعد به خواستگاری او رفتم و قرار بود که با هم ازدواج کنیم.
اما وقتی که نزدیک عقد رسید، به دلیل مشکلات مالی تحت فشار شدیدی بودم. پیش از آن، صدف چند بار به من گفته بود مادربزرگم طلاهای زیادی دارد و باید سعی کنیم آنها را سرقت کنیم، اما من قبول نکرده بودم. تا اینکه نزدیک عقد، وقتی مشکلات مالی من زیاد شد، صدف بار دیگر پیشنهادش را مبنی بر سرقت طلاها مطرح کرد و این بار من از روی ناچاری قبول کردم تا به خانه مادربزرگش برویم و طلاها را سرقت کنیم. اما برای این کار نیاز داشتم تا دوستم همراه من باشد و کمکم کند. وقتی موضوع را با سینا در میان گذاشتم، او نیز قبول کرد. صدف کلید خانه مادربزرگش را به من داد و روز حادثه، با قراری که از قبل گذاشته بودیم، به خانه او رفتیم.»
متهم در ادامه افزود: «وقتی که وارد خانه مادربزرگ صدف شدیم، او ناگهان شروع به فریاد کشیدن کرد و سینا جلوی دهان او را گرفت و من در همین حال، خانه را برای پیدا کردن طلاها میگشتم که چیزی پیدا نکردم. وقتی در راهپله به داخل حال خانه بازگشتم، دیدم که سینا دستوپای مقتول را بسته بود. به او گفتم که طلایی در خانه پیدا نکردم. تنها چیزی که سرقت کردیم، گردنبند طلای مادربزرگ صدف بود که در گردنش انداخته بود. آن را برداشتیم و بهسرعت از خانه خارج شدیم که همسایهها سینا را دستگیر کردند. بعد به صدف زنگ زدم و ماجرا را گفتم. او شروع به بیقراری و دادوبیداد کرد و گفت: «شما مادربزرگم را کشتید»، اما من در مرگ مادربزرگش دخیل نبودم.»
در ادامه، وکیل فرزین به دفاع از او پرداخت و گفت: «نظریه پزشکی قانونی اظهارات متناقضی دارد؛ یک جا گفته شده شاید دندان مصنوعی مقتول در گلویش گیر کرده و باعث مرگش شده و جای دیگر گفته شده که مرحوم بیماری زمینهای قلبی داشته که موکل من از این وضعیت اطلاعی نداشته است.»
سپس نوبت به سینا رسید که از خود دفاع کند و او نیز گفت: «مدتی قبل، فرزین به سراغم آمد و گفت مادربزرگ همسرم سه کیلو طلا در خانهاش دارد که اگر کمکش کنم تا آنها را سرقت کند، یک کیلو از آن را به من میدهد. رقمی که گفته بود به حدی وسوسهانگیز بود که من موتوری تهیه کردم و قرار شد با آن به خانه مادربزرگ همسرش برویم و سرقت را انجام دهیم. روز قبل از سرقت بود که همراه فرزین طنابی تهیه کردیم و به خانه مادربزرگ رفتیم. وقتی وارد خانه شدیم، مادربزرگ شروع به داد و فریاد کشیدن کرد و فرزین بود که دستوپایش را بست و بعد هم جلوی دهانش را گرفت. من از دور شاهد ماجرا بودم و میدیدم که پیرزن دستوپا میزند. اما فرزین آنقدر دهان او را فشار داد که دیگر دستوپا نزد و بعد هم طلایی پیدا نکردیم و از خانه بیرون آمدیم.»
پس از سینا، نوبت به صدف رسید که از خود دفاع کند و او نیز اتهام خود را رد کرد و گفت: «من نمیدانستم که فرزین قصد دارد از خانه مادربزرگم سرقت کند و در جریان نقشه قتل هم نبودم. تمام اطلاعات زندگی مادربزرگم را میدانستم و چون ما از اموال بدی برخوردار نبودیم، نیازی نداشتم که از او سرقت کنم. اما وقتی نامزدم متوجه وضع مالی خوب مادربزرگم شد، به من پیشنهاد سرقت را داد و من به او گفتم که به فکر سرقت نباش. او کلید خانه مادربزرگم را از داخل کیف خالهام برداشته بود و از روی آن کپی کرده بود.»
در اینجا، قاضی رو به صدف گفت: «اما شاهدانی وجود دارند که دیدند تو کلید را برداشتهای و دزدکی از روی آن ساختی» که متهم این ادعای شاهدان را رد کرد.
قضات دادگاه پس از شنیدن دفاعیات متهمان، برای صدور رأی وارد شور شدند.