آریا بانو - آخرین خبر /یک دوست برایت یک عکس گروهی از یک شام، عروسی یا سفر آخر هفته میفرستد. قبل از اینکه حتی بقیه افراد داخل عکس را ببینی، خودت را پیدا کردهای و همان لحظه چیزی را پیدا کردهای که به نظرت اشتباه است.
لبخندت عجیب به نظر میرسد. صورتت پیرتر از چیزی که انتظار داری دیده میشود. چشمت روی همان قسمتی از خودت میافتد که همیشه نسبت به آن احساس خوبی نداشتهای.
بقیه افراد برای عکس ایموجی قلب و پیامهای مثبت میفرستند، اما تو فقط به همان عکس خیره شدهای و با خودت فکر میکنی:
«چرا هیچکس چیزی را که من میبینم نمیبیند؟»
یا:
«آیا آنها هم این را میبینند و در سکوت دارند من را قضاوت میکنند؟»
اگر این حس برایت آشناست، تنها نیستی و این به معنی خودشیفته بودن یا بیش از حد اهمیت دادن به ظاهر نیست.
تو فقط کاری را انجام میدهی که تقریباً هر کسی که بدن دارد و با گوشی عکس میگیرد، انجام میدهد.
سؤال اصلی این نیست که آیا عکس خوب افتاده یا نه.
سؤال اصلی این است که چرا تو و افرادی که کنار تو در همان عکس هستند، به یک تصویر نگاه میکنید اما برداشتهای کاملاً متفاوتی دارید.
لنزی که با خودت به عکس میآوری
وقتی به عکس خودت نگاه میکنی، فقط تصویر را نمیبینی.
تو از پشت تمام باورهایی که درباره خودت داری به آن تصویر نگاه میکنی.
قبل از اینکه یک عکس به دست تو برسد، سالها تجربه و احساسات قبلی روی نگاه تو تأثیر گذاشتهاند:
تصور تو از خودت
کمالگرایی
حرفهای قدیمی والدین، مربیها یا دیگران
قضاوتهایی که درباره وزن و ظاهر شنیدهای
و آن حس شخصی «من به اندازه کافی خوب نیستم»
هیچکدام از اینها بیطرف نیستند و همه آنها همراه تو وارد عکس میشوند.
روانشناسی به این موضوع «سوگیری تأییدی» (Confirmation Bias) میگوید.
این مفهوم دقیقاً همان چیزی است که از اسمش مشخص است:
اگر بخشی از وجود تو سالها باور داشته باشد که جذاب نیستی، دیگر یک عکس را فقط بررسی نمیکنی؛ بلکه دنبال مدرک برای تأیید این باور میگردی.
در این حالت، عکس دیگر فقط یک عکس نیست.
تبدیل میشود به مدرکی برای اثبات چیزی که از قبل درباره خودت باور داشتهای.
چرا خودمان را در عکسها متفاوت از دیگران میبینیم؟
بیشتر ما نسبت به دیگران در عکسها بسیار مهربانتر از خودمان هستیم.
دفعه بعد که کسی گوشیاش را به تو میدهد و میگوید:
«وای، من اینجا خیلی بد افتادم.»
دقت کن چه اتفاقی میافتد.
احتمالاً تو به چیزی که او از آن ایراد میگیرد توجه نمیکنی.
تو شاید ببینی که او خوشحال به نظر میرسد، نور عکس زیباست، یا به یاد بیاوری که این عکس کجا گرفته شده و همه چقدر خوش میگذراندند.
اما وقتی عکس خودمان باشد، توجه ما محدود میشود.
همان عکسی که باعث میشود یک دوست فکر کند:
«ببین چقدر خوشحال بودی.»
ممکن است باعث شود ما فکر کنیم:
«بازوهایم افتضاح دیده میشوند.»
این همان تصویر است، اما از دو زاویه کاملاً متفاوت دیده میشود.
این تفاوت مهم است، چون به ما یادآوری میکند واکنش ما به عکس، یک ارزیابی واقعی و بیطرفانه از تصویر نیست.
بلکه داستان قدیمیای است که درباره خودمان ساختهایم؛ داستانی که آنقدر تکرار شده که دیگر آن را با واقعیت اشتباه میگیریم.
وقتی عکس دیگر درباره خاطره نیست
در یک مرحله از زندگی، بسیاری از ما دیگر از عکسها برای ثبت خاطره استفاده نمیکنیم؛ بلکه از آنها برای قضاوت خودمان استفاده میکنیم.
به جای اینکه بپرسیم:
«آیا این عکس چیزی ارزشمند برای به یاد آوردن ثبت کرده است؟»
میپرسیم:
«آیا من در این عکس قابل قبول به نظر میرسم؟»
وقتی ظاهر تبدیل شود به معیاری که هر عکس باید از آن عبور کند، همه چیزهای مهم دیگر کنار میروند:
سفری که رفتی
آدمهایی که دوستشان داری
جشن و لحظه خوشی که تجربه کردی
خودِ خاطره واقعی
همه اینها پشت نگرانی درباره ظاهر پنهان میشوند.
از کسی که سالها بعد یک عکس قدیمی را پیدا کرده و قبلاً از آن متنفر بوده، بپرس.
عکس تغییر نکرده است.
چیزی که تغییر کرده، رابطه او با خودش است.
خیلی از افراد بعداً همان چیزی را در عکس میبینند که دیگران از ابتدا میدیدند.
یا حداقل احساس ناراحتی میکنند که چرا آنقدر زمان صرف خجالت کشیدن از ظاهرشان کردند، به جای اینکه از تجربهای که آن عکس ثبت کرده بود لذت ببرند.
نگاه کردن متفاوت به عکسها
دفعه بعد که یک عکس باعث شد ناراحت شوی، سعی کن واکنش اول خودت را به عنوان حقیقت نهایی قبول نکنی.
به جای آن از خودت بپرس:
آن روز چه اتفاقی افتاد؟
با چه کسانی بودم؟
چه احساسی داشتم؟
اگر این عکس متعلق به کسی بود که دوستش دارم، اولین چیزی که در آن میدیدم چه بود؟
این به این معنی نیست که ناگهان عاشق تمام عکسهای خودت میشوی.
هدف این نیست.هدف این است که به یاد بیاوری واکنش اول تو فقط یک برداشت است، نه حقیقت.
نگاهی که از طریق آن خودت را میبینی، در طول سالها ساخته شده است؛ و چیزی که در طول زمان ساخته شده، میتواند تغییر کند.
سالها بعد، احتمالاً چیزی را که امروز بابتش از خودت ایراد میگیری به یاد نخواهی آورد.
چیزی که به یاد میآوری این است:
چه کسی کنار تو ایستاده بود،
چه چیزی باعث خندهات شد،
و آن دوره از زندگیات چه معنایی داشت.
عکسها برای ثبت همین لحظهها ساخته شدهاند.
و این لحظهها ارزش توجه بسیار بیشتری از استانداردهای غیرممکنی دارند که یاد گرفتهایم خودمان را با آنها اندازه بگیریم
خبرنگار فاطمه ایزدی
منبع psychology today