سه شنبه ۳۰ تير ۱۴۰۵
خانواده

دادگاه خانواده؛ روایت زنانی که بار زندگی را تنها به دوش کشیدند

دادگاه خانواده؛ روایت زنانی که بار زندگی را تنها به دوش کشیدند
آریا بانو - ایرنا/راهروهای دادگاه خانواده یک تهران هر روز میزبان زنانی است که با امید حفظ زندگی مشترک سال‌ها از خواسته‌های خود گذشته‌اند اما اکنون برای پایان دادن به ...
  بزرگنمايي:

آریا بانو - ایرنا /راهروهای دادگاه خانواده یک تهران هر روز میزبان زنانی است که با امید حفظ زندگی مشترک سال‌ها از خواسته‌های خود گذشته‌اند اما اکنون برای پایان دادن به رابطه‌ای که به گفته خودشان جز فرسودگی و آسیب روانی دستاوردی نداشته، به دادگاه آمده‌اند. کارشناسان معتقدند در برخی از این پرونده‌ها، مسئولیت‌پذیری افراطی و کمال‌گرایی، به جای استحکام خانواده، زمینه فرسایش روابط را فراهم کرده است.
راهروهای دادگاه خانواده یک تهران، جایی است که هر روز ده‌ها پرونده خانوادگی در آن ورق می‌خورد؛ پرونده‌هایی که پشت هر کدام، سال‌ها زندگی مشترک، امید، اختلاف و گاه تحمل نهفته است. روی نیمکت‌های انتظار، زن و مردی که روزی آغاز زندگی مشترک را جشن گرفته بودند، اکنون در انتظار رأیی نشسته‌اند که سرنوشت آینده‌شان را رقم می‌زند.
در میان مراجعه‌کنندگان، زنانی دیده می‌شوند که می‌گویند سال‌ها تلاش کرده‌اند زندگی مشترک خود را حفظ کنند؛ زنانی که به باور خود، برای جبران کم‌کاری همسر، مسئولیت‌های بیشتری پذیرفته‌اند و اکنون با احساس فرسودگی جسمی و روانی، راه دادگاه را در پیش گرفته‌اند.
کسی با رغبت به دادگاه نمی‌آید
یکی از این زنان که حدود ۴۰ سال سن دارد، به خبرنگار ایرنا می‌گوید هیچ‌کس با میل و رغبت به دادگاه خانواده نمی‌آید و اگر راهی برای ادامه زندگی باقی مانده بود، امروز در این راهروها حضور نداشت.
وی که سال‌ها پیش پس از پایان تحصیلات دانشگاهی ازدواج کرده است، می‌گوید: از همان ابتدای زندگی، اختلاف با خانواده همسر آغاز شد اما تصور می‌کردم با صبوری و پذیرفتن مسئولیت‌های بیشتر می‌توانم مشکلات را پشت سر بگذارم. اشتباه من این بود که فکر می‌کردم اگر همسرم مسئولیتش را انجام نمی‌دهد، باید من جای او را هم پر کنم. سال‌ها کار کردم، هزینه‌های زندگی را پرداختم و تلاش کردم خانواده را حفظ کنم اما در نهایت فقط خودم خسته شدم.
این بانوی ۴۰ ساله ادامه می‌دهد: اکنون علاوه بر مشکلات روحی به بیماری ام‌اس نیز مبتلا شده‌ام و خوب می‌دانم فشارهای چند سال گذشته، سلامت جسم و روانم را تحت تأثیر قرار داده است.
به گفته او، مراجعه به دادگاه خانواده بیش از آنکه برای پایان یک زندگی مشترک باشد، تلاشی برای پایان دادن به سال‌ها تحمل و فداکاری یک‌طرفه است.
از روستا تا تهران
در گوشه دیگری از دادگاه، دختر جوانی که هنوز آثار نوجوانی در چهره‌اش دیده می‌شود، همراه پدر سالخورده خود منتظر رسیدگی به پرونده است. او پس از اطمینان از محرمانه ماندن هویتش، از ازدواجی می‌گوید که در ۱۳ سالگی و بدون آمادگی لازم وارد آن شده است؛ در روستا زندگی می‌کردم و هنوز مشغول بازی‌های کودکانه بودم که خانواده تصمیم گرفتند ازدواج کنم. فرصت انتخاب یا مخالفت نداشتم.
این دختر جوان که اکنون ۲۳ ساله است، پس از ازدواج به تهران آمد و زندگی در خانه یکی از بستگان آغاز شد اما از همان روزهای نخست، خشونت و تحقیر جای آرامش را گرفت. می‌گوید: هر بار که از رفتار همسرم گلایه می‌کردم، خانواده‌ام می‌گفتند تحمل کن؛ می‌گفتند مرد خسته است و زن باید بسازد. کم‌کم باور کرده بودم تحمل خشونت هم بخشی از وظیفه زن است.
به گفته این زن، پس از حدود ۱۰ سال زندگی مشترک، او و فرزندش بدون پشتوانه از خانه خارج شدند و اکنون برای پیگیری حقوق قانونی خود و درخواست طلاق به دادگاه خانواده مراجعه کرده است.
روایتی که اشک خبرنگار را درآورد
در حیاط دادگاه، زن جوانی را دیدم که با صدای بلند گریه می‌کرد؛ گریه‌ای تلخ و از ته دل، آن‌قدر سنگین که دیدن اشک‌هایش بغضم را گرفت.
نشسته بودیم و درباره موضوعاتی مثل نفقه، اجرت‌المثل و مسائل مربوط به زندگی مشترک صحبت می‌شد. بعد از دختر پرسیدند:مهریه‌ات چقدر است؟ پسر با لبخندی که رنگی از غرور و پیروزی داشت، گفت: ۱۴ شاخه گل.پرسیدند: چه نوع گلی؟ با خنده و طعنه جواب داد:فرقی نمی‌کند؛ گران‌ترینش را برایش می‌خرم!
باورم نمی‌شد. داشت چیزی را که روزی نشانه عشق و تعهد میانشان بود به شوخی و تمسخر می‌گرفت. انگار نه انگار که زمانی کنار همین دختر ایستاده و با او پیمان زندگی بسته بود. حالا چند کلمه و یک خنده کافی بود تا تمام آن احساسات، خاطره‌ها و روزهای مشترک بی‌ارزش جلوه داده شود. آن‌ها خیلی جوان بودند؛ از چهره‌هایشان پیدا بود که شاید سال‌های زیادی از ازدواجشان نگذشته است. شاید فقط یکی دو سال کنار هم زندگی کرده بودند. اما پسر طوری رفتار می‌کرد که انگار هیچ خاطره‌ای، هیچ احساسی و هیچ انسانی روبه‌رویش نیست. دختر اشک می‌ریخت و او دوباره با همان لحن می‌گفت:۱۴ تا از گران‌ترین گل‌ها را هم برایت می‌خرم!
همان‌جا دلم شکست. با خودم فکر کردم چقدر تلخ است وقتی امنیت و آینده یک انسان، به تصمیم و رفتار کسی گره بخورد که روزی نزدیک‌ترین فرد زندگی‌اش بوده است. چقدر دردناک است که آدمی بتواند پس از سال‌ها یا حتی مدت کوتاهی زندگی مشترک، کسی را که زمانی دوستش داشته، این‌چنین ساده نادیده بگیرد.
این روایت‌ها اگرچه در جزئیات متفاوت است، اما یک نقطه مشترک دارد؛ هر دو معتقدند سال‌ها برای حفظ زندگی مشترک، مسئولیت‌هایی فراتر از توان خود پذیرفته‌اند و همین موضوع به مرور، آنان را به مرز فرسودگی رسانده است.
کارشناسان حوزه خانواده معتقدند این الگو در برخی روابط ریشه در نوعی کمال‌گرایی و احساس مسئولیت افراطی دارد؛ وضعیتی که فرد تصور می‌کند باید به هر قیمت، بار مشکلات را به تنهایی بر دوش بکشد حتی اگر این تلاش به بهای از دست رفتن سلامت جسم و روان او تمام شود.
شاید یکی از دلایل پنهان بخشی از جدایی‌هایی که امروز در دادگاه‌های خانواده رقم می‌خورد، همین جابه‌جایی نابرابر مسئولیت‌ها در زندگی مشترک باشد؛ جایی که یک نفر، به‌ویژه زن، به مرور بار اصلی زندگی را بر دوش می‌گیرد و در مقابل، نقش و مسئولیت طرف دیگر کمرنگ می‌شود. تلاشی که در ابتدا با هدف حفظ خانواده آغاز می‌شود، ممکن است به تدریج به فرسودگی جسمی و روانی فردی منجر شود که احساس می‌کند باید به تنهایی همه مشکلات را حل کند.
هرچند زن و مرد در یک زندگی مشترک مکمل یکدیگر هستند و تقسیم مسئولیت‌ها باید بر اساس توانایی، شرایط و توافق میان زوجین شکل بگیرد اما وقتی یکی از طرفین بیش از ظرفیت خود مسئولیت می‌پذیرد و فرصت مشارکت از طرف مقابل گرفته می‌شود، تعادل رابطه به هم می‌خورد. دو روایتی که در این گزارش آمده، نمونه‌ای از همین تجربه‌هاست؛ زنانی که سال‌ها برای حفظ زندگی تلاش کردند اما در نهایت زیر فشار مسئولیت‌های انباشته‌شده و احساس تنهایی در اداره خانواده، راهی دادگاه خانواده شدند.
کمال‌گرایی و مسئولیت‌پذیری افراطی زندگی مشترک را فرسوده کند
در ادامه این گزارش، دکتر امیر احمدی، روان‌شناس، روان‌درمانگر، زوج‌درمانگر و مشاور ازدواج، در گفت‌وگو با خبرنگار ایرنا، ریشه بخشی از این رفتارها را در «کمال‌گرایی مرضی» می‌داند و می‌گوید: کمال‌گرایی در معنای رایج، تلاش برای بهتر بودن است و مفهوم منفی ندارد اما آنچه در روان‌شناسی مورد توجه قرار می‌گیرد، الگویی است که فرد برای خود و دیگران معیارهای بسیار سختگیرانه تعیین می‌کند و تصور دارد همه امور باید بدون نقص انجام شود.
وی افزود: بسیاری از این افراد رفتار خود را با مسئولیت‌پذیری، دلسوزی یا تلاش برای حفظ خانواده توجیه می‌کنند اما در واقع احساسی عمیق از ناکافی بودن و ترس از شکست، آنها را به سمت پذیرش مسئولیت‌های بیش از حد سوق می‌دهد.
احمدی با بیان اینکه مسئولیت‌پذیری افراطی می‌تواند به کاهش مشارکت همسر در زندگی مشترک منجر شود، اظهار کرد: فرد کمال‌گرا معمولاً کار دیگران را نمی‌پذیرد و معتقد است هیچ‌کس به اندازه او درست عمل نمی‌کند به همین دلیل اگر مسئولیتی را هم واگذار کند، با دخالت‌های مکرر و انتقادهای پی‌درپی، انگیزه طرف مقابل را برای ادامه همکاری از بین می‌برد.
وی برای روشن شدن این موضوع مثالی مطرح کرد و گفت: ممکن است فرد از همسرش بخواهد خرید روزانه را انجام دهد اما پس از بازگشت، از کیفیت انتخاب‌ها یا نحوه انجام کار ایراد بگیرد. تکرار چنین رفتاری باعث می‌شود همسر به تدریج از پذیرش مسئولیت فاصله بگیرد و نقش خود را در اداره زندگی کاهش دهد.
این روان‌شناس تأکید کرد: کمال‌گرایی معمولاً یک واکنش مقطعی نیست، بلکه الگویی شخصیتی است که از سال‌های کودکی و نوجوانی شکل می‌گیرد و در بزرگسالی نیز ادامه پیدا می‌کند. این افراد معمولاً اطرافیان خود را افرادی کم‌تلاش یا بی‌مسئولیت می‌دانند و به همین دلیل تغییر این الگو بدون دریافت کمک تخصصی دشوار است.
مرز میان حفظ زندگی و فرسودگی روانی کجاست؟
احمدی درباره مرز میان تلاش برای حفظ زندگی مشترک و فرسودگی روانی نیز گفت: حفظ خانواده تا زمانی ارزشمند است که امیدی واقعی به اصلاح رابطه وجود داشته باشد اما اگر یکی از طرفین احساس کند با وجود صرف تمام توان خود، شرایط نه‌تنها بهتر نمی‌شود بلکه روزبه‌روز بدتر می‌شود، باید نسبت به ادامه این روند تجدیدنظر کند.
احمدی افزود: یکی از ویژگی‌های افراد کمال‌گرا این است که حتی پس از صرف تمام توان خود، باز هم احساس می‌کنند به اندازه کافی تلاش نکرده‌اند و همین احساس، تصمیم‌گیری برای پایان دادن به یک رابطه آسیب‌زا را برای آنان دشوار می‌کند.
وی با اشاره به نشانه‌های فرسودگی یک رابطه گفت: کاهش صمیمیت عاطفی، فاصله گرفتن زوجین از یکدیگر، غرق شدن در کار یا تمرکز افراطی بر فرزندان، بی‌احترامی، مشاجره‌های مکرر، خشونت کلامی یا فیزیکی، جدایی عاطفی و حتی جدا شدن محل خواب از مهم‌ترین نشانه‌هایی است که حکایت از آسیب جدی به زندگی مشترک دارد.
فرزندان یا داوران اختلاف زوجین؟
این زوج‌درمانگر درباره تأثیر این الگو بر فرزندان نیز هشدار داد و گفت: فرزندان در چنین خانواده‌هایی یا مسئولیت‌گریز بار می‌آیند یا خودشان همان الگوی کمال‌گرایی را تکرار می‌کنند. در بسیاری از موارد نیز مادران به دلیل خستگی و فرسودگی، فرزندان را وارد اختلاف‌های زناشویی می‌کنند و از آنها انتظار همدلی و تأیید دارند؛ موضوعی که می‌تواند آثار روانی ماندگاری بر کودکان بر جای بگذارد.
احمدی درباره طلاق نیز تأکید کرد: جدایی هیچ‌گاه انتخاب ایده‌آل نیست اما در خانواده‌ای که روابط به میدان دائمی تنش، خشونت و بی‌احترامی تبدیل شده است، گاهی طلاق می‌تواند آسیب کمتری نسبت به ادامه یک زندگی پرتنش برای فرزندان داشته باشد؛ البته به شرط آنکه والدین پس از جدایی نیز مسئولیت‌پذیری خود را در قبال فرزندان حفظ کنند.
مشاهدات میدانی خبرنگار ایرنا از دادگاه خانواده یک تهران نشان می‌دهد بسیاری از زنانی که برای طرح دعوای طلاق مراجعه می‌کنند، نقطه مشترکی در روایت‌های خود دارند؛ آنها می‌گویند سال‌ها برای حفظ زندگی مشترک جنگیده‌اند و بار مسئولیت‌هایی را بر دوش کشیده‌اند که به باورشان باید میان دو نفر تقسیم می‌شد. کارشناسان نیز معتقدند آگاهی‌بخشی درباره مرز میان مسئولیت‌پذیری و فرسودگی روانی، تقویت مهارت‌های ارتباطی و مراجعه به مشاوران خانواده پیش از عمیق شدن اختلاف‌ها، می‌تواند از شکل‌گیری بسیاری از پرونده‌هایی که امروز روی میزهای دادگاه خانواده قرار دارد، پیشگیری کند؛ پرونده‌هایی که در پس هر کدام، روایت زندگی یک خانواده نهفته است.


نظرات شما