آریا بانو - نگاهی به شکاف عمیق میان دو فوتبال آسیایی؛ چرا ژاپن با وجود حذف، همچنان الگوی قاره است و ایران همچنان در پیچ شروعهای دوباره؟
جام جهانی ۲۰۲۶ فقط فاصله تیمها را نشان نداد؛ فاصله ایدهها را هم آشکار کرد. وقتی سوت پایان دیدار ژاپن و برزیل در مرحله حذفی به صدا درآمد، بازیکنان ژاپن روی زمین افتادند؛ نه از سر حسرت یک حذف معمولی، بلکه به این دلیل که تنها چند دقیقه با خلق یکی از بزرگترین شگفتیهای تاریخ فوتبال کشورشان فاصله داشتند. هاجیمه موریاسو بعد از مسابقه گفت: «فاصله ما با قدرتهای بزرگ کمتر شده است، اما هنوز باید بهتر شویم.» جملهای که بیش از هر تحلیل فنی، فلسفه فوتبال ژاپن را توصیف میکند؛ رضایت از پیشرفت، اما نه رضایت از وضعیت موجود.
همان شب، در فوتبال ایران، سوال قدیمی دوباره زنده شد؛ اگر دو کشور روزگاری تقریباً همسطح بودند، چرا امروز یکی از نزدیک شدن به برزیل حرف میزند و دیگری همچنان از عبور از مرحله گروهی؟

فوتبال را نمیشود با چهار سال برنامه ساخت
سال ۱۹۹۳، ژاپن فقط یک لیگ حرفهای راهاندازی نکرد؛ یک مسیر را آغاز کرد. سه دهه بعد، فدراسیون فوتبال این کشور با انتشار سند «Japan"s Way»، فلسفهای را تدوین کرد که فوتبال را نه یک پروژه کوتاهمدت، بلکه بخشی از برنامه توسعه ملی میبیند. در این نگاه، فوتبال پایه، آموزش مربیان، استعدادیابی، آکادمیها، حضور بازیکنان در فوتبال اروپا و تیم ملی، حلقههای یک زنجیره واحد هستند؛ زنجیرهای که مقصدش تبدیل ژاپن به یکی از قدرتهای بزرگ فوتبال جهان است. در فوتبال ایران اما کمتر پروژهای فرصت یافته حتی یک دهه دوام بیاورد. با هر تغییر مدیریتی، مسیرها عوض شده، سرمربیان جای یکدیگر را گرفتهاند و اولویتهای تازه، برنامههای قبلی را کنار زدهاند. حاصل این چرخه، مجموعهای از شروعهای دوباره بوده است؛ پروژههایی که پیش از رسیدن به مقصد، متوقف شدهاند و فوتبال ایران را بیش از آنکه در مسیر پیشرفت قرار دهند، در دور باطل تغییرات گرفتار کردهاند.
تفاوتی که در اروپا ساخته شد
اگر فاصله امروز ایران و ژاپن را بتوان در یک قاب خلاصه کرد، آن قاب احتمالاً نقشه فوتبال اروپا خواهد بود. ژاپن طی سالهای اخیر حضور بازیکنانش در لیگهای معتبر را به بخشی از سیاست توسعه فوتبال تبدیل کرده است. از بوندسلیگا تا لیگ برتر انگلیس و لالیگا، بازیکنان ژاپنی دیگر پدیدههای استثنایی نیستند؛ بخشی از جریان عادی فوتبال این کشورند. در ایران، هرچند ستارههایی مانند مهدی طارمی یا سردار آزمون مسیر متفاوتی را طی کردند، اما صادرات بازیکن هنوز بیشتر به استعدادهای فردی وابسته است تا محصول یک سیستم منظم. این تفاوت، شاید مهمترین شکاف میان دو فوتبال باشد؛ یکی بازیکن تولید میکند و دیگری هنوز به ظهور نسلهای طلایی امیدوار است.

تفاوت در ذهنیت، نه فقط کیفیت
پیش از آغاز جام جهانی، موریاسو جملهای گفت که بازتاب زیادی پیدا کرد؛ بهترین تیم آسیا بودن دیگر برای ما کافی نیست. این تغییر ذهنیت، مهمتر از هر تغییر تاکتیکی است. ژاپن دیگر موفقیت خود را با قهرمانی آسیا نمیسنجد؛ معیارش رقابت با فرانسه، برزیل یا اسپانیاست. فیلیپ تروسیه، مربی فرانسوی که نقش مهمی در تحول فوتبال ژاپن داشت، سالها قبل گفته بود بزرگترین دستاورد این کشور، تغییر باور بازیکنان بود؛ اینکه یاد گرفتند از تیمهای بزرگ نترسند. امروز، آن تغییر ذهنیت در سبک بازی ژاپن دیده میشود؛ تیمی که مقابل قدرتهای جهان عقب نمینشیند، حتی اگر در نهایت شکست بخورد.

ایران؛ استعداد هست، ساختار صفر
کمبود استعداد، هرگز مشکل فوتبال ایران نبوده است. از نسل علی دایی و کریم باقری تا نسل مهدی طارمی، فوتبال ایران همیشه بازیکنان باکیفیتی معرفی کرده است. اما فوتبال مدرن دیگر بر پایه استعدادهای پراکنده اداره نمیشود. تیمهایی موفقاند که میان فوتبال پایه، لیگ، آموزش مربیان، علم داده، پزشکی ورزشی و استعدادیابی ارتباطی منظم ایجاد کرده باشند. ژاپن این زنجیره را سالهاست ساخته و حفظ کرده است؛ حتی زمانی که نتایج مطابق انتظار نبودهاند. نکته مهم درباره ژاپن این نیست که در جام جهانی ۲۰۲۶ حذف شد؛ مهم این است که حذف، مسیرش را تغییر نخواهد داد. همانگونه که ناکامیهای قبلی باعث نشد از برنامه بلندمدت خود فاصله بگیرد. گاردین پس از حذف ژاپن نوشت که این تیم، با وجود شکست، همچنان الگوی فوتبال آسیاست؛ زیرا پشت هر نتیجه، یک برنامه روشن دیده میشود.