آریا بانو - هفت صبح / اواخر فروردین ماه 1400 رسیدگی به پرونده قتل مرد میانسالی به نام نادر با اعلام از سوی همسایههای او در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت.
همسایههای نادر زمانی که متوجه شدند او در محله تردد نمیکند، نگران حالش شده و به خانه او مراجعه کردند اما نادر در را باز نمیکرد. آنها با خواهر نادر تماس گرفتند و او نیز اظهار نگرانی کرده و از همسایهها خواست در خانه برادرش را که تنها زندگی میکرد بشکنند و وارد خانه شوند.
وقتی همسایههای نادر در را باز کردند با جسد بیجان او مواجه شدند. در حالی که شواهد نشان میداد نادر به قتل رسیده است؛ اهالی محل خیلی سریع موضوع را به پلیس اطلاع دادند.به این ترتیب تیم جنایی به همراه کارآگاهان اداره تشخیص هویت پلیس آگاهی برای رازگشایی از ماجرا وارد عمل شدند.
تحقیقات اولیه
در اولین قدم از تحقیقات یکی از همسایهها به پلیس گفت: «نادر تنها زندگی میکرد به همین دلیل با اهالی محل خیلی صمیمی بود. هر روز عصر در محل مقابل مغازه کسبه با همسایهها گپ میزد. امکان نداشت که چند روز از او خبری نباشد. فقط سالی یک بار به خانه خواهرش در شهرستان میرفت.
بازار ![]()
ما وقتی نگران حالش شدیم سراغش را از همدیگر گرفتیم چون چند روزی بود که نادر را در محل نمیدیدیم. ابتدا گمان کردیم شاید او به خانه خواهرش رفته است اما وقتی خواهرش هم اظهار بیاطلاعی و نگرانی کرد، حدس زدیم شاید برایش اتفاق ناگواری افتاده باشد تا اینکه در خانهاش را شکستیم و دیدیم جسدش در خانه افتاده است. دست و پای نادر بسته شده و بندی دور گلویش بود.»
با این گزارش ماموران جنایی وارد خانه مقتول شده و جسد او را در حالی که دست و پاهایش بسته شده و با یک بند بلند به قتل رسیده بود کشف کردند. این در حالی بود که کارآگاهان تشخیص هویت در جریان تنپیمایی جسد اعلام کردند حدود 10روزی از قتل میگذرد. در ادامه تحقیقات خواهر مقتول به ماموران اعلام کرد که برادرش هر چند در ظاهر زندگی فقیرانهای داشته اما دفترچه حسابی داشت که در آن حدود دویست میلیون تومان پول بوده که بعد از قتل آن حساب خالی شده است.
همچنین گوشی تلفن همراه مقتول سرقت شده بود. خواهر مقتول در ادامه به ماموران گفت:«برادرم این اواخر میگفت احساس خطر میکند و حدس میزند افرادی قصد سرقت از او را دارند. میترسید به خاطر پولهایش جانش را از دست بدهد. من حرفهای او را جدی نمیگرفتم و این را میگذاشتم روی حساب ترسهایی که به خاطر تنها بودنش سراغ او میآمد. او مرد تنگدستی بود و همیشه ترس از دست دادن پس اندازش را داشت. من فکرش را هم نمیکردم که ماجرا جدی باشد.»
دستگیری متهمان
با تحقیقات انجام شده مشخص شد خط تلفن همراه مقتول توسط مرد جوانی به نام سیاوش روشن شده است. ردزنی تلفن همراه نشان میداد سیاوش یک بار گوشی را چند ساعت بعد از قتل و یک بار چند روز بعد از قتل روشن کرده است. به این ترتیب این جوان که از همسایگان نادر هم بود به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت اما در ادامه مشخص شد او روز بعد از قتل نادر به صورت قانونی از کشور خارج شده و به ترکیه رفته است.
در حالی که ردیابیهای جنایی ادامه داشت، با گذشت یک سال از قتل نادر، سیاوش در شهرستان پردیس شناسایی و دستگیر شد و معلوم شد که پنهانی و غیرقانونی وارد کشور شده است. همچنین صاحب کار سیاوش در تعمیرگاه، بعد از خروج این جوان از کشور بابت سرقت یک خودروی زانتیا از تعمیرگاه و فروش لوازم یدکی خودرو؛ از او شکایت کرده بود.سیاوش در برخورد ابتدایی با ماموران گفت:«من به همراه برادرزادهام به نام آرمین زانتیا را سرقت کردیم اما در مورد گوشی سرقت شده چیزی نمیدانم و آن را آرمین به من داد.»
با اعترافات سیاوش، برادرزادهاش دستگیر شد و ادعا کرد سرقت گوشی و زانتیا هر دو کار عمویش بوده است اما در ادامه سیاوش کلا منکر اتهاماتش شد و گفت سرقت زانتیا نیز کار آرمین است. در حالی که متهمان هرگز به قتل نادر اعتراف نکردند؛ پرونده با در دست داشتن ادله و مدارکی از جمله فرار متهم بعد از قتل به ترکیه و ورود غیرقانونی به کشور و همچنین سرقت گوشی تلفن همراه مقتول، با صدور کیفرخواست برای متهمان برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.
در دادگاه
سیاوش در جلسه رسیدگی به اتهام قتل در دفاع از خود گفت:«من اتهامم را قبول ندارم.خروج من از کشور و قتل نادر به صورت تصادفی همزمان شده است. همسرم میخواست از من طلاق بگیرد و من توانایی پرداخت مهریهاش را نداشتم برای همین از کشور فرار کردم.»
قاضی از او پرسید:«علت ورود پنهانی و غیرقانونی تو به کشور چه بود؟»متهم گفت:«من اصلا قصد بازگشت نداشتم تا اینکه مادرم تماس گرفت و گفت دخترم مریض است ومن پنهانی وارد خاک کشور شدم تا همسرم متوجه ورود من نشود.»
متهم در ادامه مورد سرقتها گفت:«گوشی موبایل را آرمین در ماشینم جا گذاشته بود. من نمیدانم آن را از کجا سرقت کرده بود. او اعتیاد دارد و زیاد سرقت میکرد. برای همین روشنش کردم تا بفهمم برای چه کسی است. ماشین را هم آرمین از صاحب کارم دزدید و من در جریان نبودم.»
قاضی گفت:«اما تصویر تو در دوربین مدار بسته با ماشین سرقتی ضبط شده.»
متهم گفت:«من دقیقا یک خودروی زانتیا با همان رنگ دارم و آن تصویر ماشین خودم بود.»
سپس آرمین به دفاع پرداخت و گفت:«گوشی و زانتیا را عمویم دزدید.او به من گفت گردن بگیر چون من زن و بچه دارم.من حتی نمیدانستم گوشی متعلق به یک مقتول است.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهمان برای صدور رأی وارد شور شدند. در همین حال رسیدگی به شکایت صاحب زانتیا در شعبه هم عرض ادامه پیدا کرد و عمو و برادرزاده گناه سرقت را گردن یکدیگر انداختند.
قضات دادگاه کیفری بعد از مشورت درباره موضوع سرقت نیز تصمیمگیری خواهند کرد.