آریا بانو - برترین ها /گاهی یک جمله کوتاه در فضای مجازی کافی است تا یکی از قدیمیترین موضوعات پنهان در روابط خانوادگی دوباره سر باز کند؛ موضوعی که سالها در جمعهای خانوادگی، گفتوگوهای دوستانه و خاطرات شخصی نسلهای مختلف حضور داشته اما کمتر کسی آن را به شکل عمومی مطرح کرده است. این بار بحث بر سر «خاله» و «عمه» است؛ دو نسبت خانوادگی که در فرهنگ ایرانی همواره با تصویرهایی متناقض از محبت، حمایت، دلسوزی، دخالت و حتی دلخوری همراه بودهاند.
ماجرا از یک توییت ساده در توییتر فارسی آغاز شد: "بزرگسالی زمانیه که میفهمی خالهها هم اندازه عمهها سمی و تاکسیکن فقط تیم روابط عمومی بهتری داشتن."
جملهای که ادعا میکرد خالهها هم میتوانند به اندازه عمهها رفتارهای آزاردهنده داشته باشند، اما شاید به دلیل جایگاه متفاوتشان در ذهن جامعه، کمتر با همان نگاه انتقادی روبهرو شدهاند. همین چند کلمه کافی بود تا موجی از واکنشها شکل بگیرد و کاربران، خاطرات سالها زندگی خانوادگی خود را به اشتراک بگذارند؛ از روایتهایی درباره دخالتهای آزاردهنده و اختلافات خانوادگی گرفته تا خاطراتی سرشار از عشق، فداکاری و دلتنگی برای خالهها و عمههایی که دیگر در میان ما نیستند.
مرور صدها واکنش کاربران نشان میدهد که مسئله اصلی شاید «خاله بودن» یا «عمه بودن» نیست؛ بلکه بیشتر به نوع رابطه، مرزبندیهای خانوادگی، تربیت، نگاه والدین و شخصیت افراد بازمیگردد. برای برخی، عمه نماد مهربانی و پناه بوده و برای برخی دیگر، خاله نزدیکترین تجربه از حمایت و محبت را رقم زده است. در مقابل، عدهای نیز از تجربههای ناخوشایند خود درباره دخالت، قضاوت و رفتارهای کنترلگرانه در روابط فامیلی نوشتهاند.
این بحث مجازی، بیش از آنکه یک رقابت میان خالهها و عمهها باشد، بازتابی از تغییر نگاه نسل جدید به روابط خانوادگی است؛ نسلی که درباره تجربههای شخصی خود بیپردهتر صحبت میکند و حتی نقشهای سنتی در خانواده را هم به چالش میکشد. حالا سوال اینجاست: آیا واقعاً یکی از این دو گروه «بهتر» یا «بدتر» است، یا همهچیز به آدمهایی برمیگردد که پشت این عنوانهای خانوادگی قرار گرفتهاند.
کاربری به نام نزدیک نوشت: عمه های من چون بابام و مامانم خیلی بهشون اجازه حرف زدن نمیدن، اصلا جرات ندارن چیزی بگن. ازونور ولی خاله هام خیلی تاکسیکن، دخالت که بازم نمیتونن کنن ولی خاله زنک و مسخرن بشدت.
جفری: خاله، دایی، عمه و عمو همه رو باید ریخت دور. خداراشکر که هیچکدام همشهری من نیستند. اینقدر که از فامیل بدم میاد که حد نداره.
نوهد: بامحبتترین آدمی که تو زندگیم دیدم عمم بود. اواخر نمیتونست پاشه، منو میدید دستاشو باز میکرد برم بغلش. آرزو داشت دامادیمو ببینه ولی عمرش قد نداد. انقد خوب بود مامانم در “مورد خواهر شوهرش” میگه فرشته بود. دلم براش یه ذره شده.
آیسان: ببین من یه خاله دارم خانه خراب کن. دیروز گذرم به خونشون افتاد انقد صدقه سرم رفت انقد بوسم کرد که من اینطوری بودم زن من چجوری از تو بدم بیاد...
کامنت متفاوت شیرین: اگر پدر و مادرها بچه ها رو قاطی مشکلاتی که با خانواده ی همسر دارند نکنند قطعا خاله و عمه هر دو خوبند خواهر زاده و برادر زاده از گوشت و خون آدمند و مگه میشه دوستشون نداشت؟
مهسا: خانواده پدری و مادری فرقی باهم ندارن پدری رو وقتی بچه ای مامانت میگه بدن مادری رو بزرگ میشی میفهمی بدن
مادر نیلو: خاله و عمه نداره همه چی ذات خود آدمه. خاله من همونقدر که برای من خاله خوبیه برای برادرزادههاشم عمهی خوبیه.
جوکر: احتمالا اکثرتون قبول ندارین ولی عمه از خاله دلسوز تره ولی چون از بچگی مادرتون بدشونو گفته همه زاویه پیدا کردین با عمه ها
شکست خورده: اوج پختگی اونجاست که میفهمی خاله ها تو برخی مسائل صد هیچ عمه ها رو میزنن!
و مدمکس: در رفتارهای سمی بودن عمه ها شکی نیس فقط این وسط خاله ها رو فراموش نکنین بعضی از این خاله ها از عمه ها عمه ترند.
پ
-->