آریا بانو

آخرين مطالب

جوانان بی خرد در آرزوی ازدواج! مقالات

جوانان بی خرد در آرزوی ازدواج!
  بزرگنمايي:

آریا بانو -

خراسان / در زمان‌های قدیم رهگذر همیشگی ما از کویی گذر می‌کرد. چند جوان را دید که دور هم نشسته و مشغول بحث و جدل اند. رهگذر ما کنجکاو شد تا ببیند چه خبر است. نزدیک شد و مثل نخود هر آش خود را داخل بحث کرد و رو به جوانان افزود: «خسته نباشید ای جوانان. درباره چه صحبت می‌کنید؟» جوانان با تعجب به رهگذر نگاه کردند. یکی‌شان خواست جواب بدهد: «به شما چه ربطی دارد؟» که یکی دیگر اشاره کرد: «مطلب در ستون افسانه‌های روزنامه چاپ می‌شود و نباید در آن بی‌ادبی بشود!» پس همه یک‌صدا رو به دوربین افزودند: «سلام ای رهگذر مهربان که همیشه در همه کاری وارد می‌شوی!» سپس یکی از جوانان در نقش تک‌خوان گروه رو به رهگذر افزود: «درباره این صحبت می‌کردیم که چه هنگامی برای ازدواج و تشکیل خانه و خانواده مناسب‌تر است». رهگذر پوزخندی زد و افزود: «خب چرا زودتر از خودم نپرسیدید؟» باز تا یکی از جوانان خواست بگوید: «یادمون نبود شما این‌قدر فضول و بیکاری و هر روز در شهر ول می‌چرخی تا در کار مردم دخالت کنی!» یکی دیگر از جوانان با چشم و ابرو اشاره کرد و رو به رهگذر افزود: «چون نادان و خام بودیم، بر ما ببخشا ای رهگذر دانا! کنون پاسخ این پرسش ما را بفرما!»
رهگذر سینه صاف کرد و افزود: «حال شما را پندی همی‌دهم... بهترین هنگام برای مزدوج شدن وقتی است که شخص توانا شود.» جوانان در حالی که زیرچشمی به دوربین نگاه می‌کردند یک‌صدا افزودند: «آه که چقدر شما دانایی!» و تک‌خوان گروه افزود: «آیا منظورتان توانایی مالی است؟» رهگذر پوزخندی زد و افزود: «خیر!» یکی دیگر از جوانان پرسید: «توانایی عقلی؟» رهگذر دوباره افزود: «باز هم خیر!» جوان سوم افزود: «توانایی جسمی را می‌فرمایید؟» رهگذر افزود: «و باز هم خیر!» جوانان که هم عصبانی شده بودند و هم کلافه و نمی‌خواستند چیزی بگویند تا افسانه ما بدآموزی داشته باشد، یک‌صدا افزودند: «پس چه توانایی منظور شماست؟» تک‌خوان گروه با دلهره افزود: «نکند ما را سر کار گذاشته‌اید؟» رهگذر قهقهه‌ای زد و افزود: «قاه قاه... آری! تا شما باشید که من را حتی در دل‌تان هم مسخره ننمایید. بدرود ای بی‌خردان ... قاه قاه»
ولی چون افسانه‌های ما همیشه پایان خوشی دارد، جوانان به‌شدت متنبه شدند و به خود آمدند و از رهگذر عذر خواستند و بلافاصله رفتند ازدواج نموده و تا آخر عمر خوشبخت شدند!
نویسنده : علکساندر کاربراتور | مورخ، مولف و عمود منصف


نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield